خانه خراب...

ربّ ما دیوار بیتش زین سبب تخریب کرد

تا بفهماند که خود، خانه خرابِ حیدر است

 

کن گسیل از پی این صید، سپاهی گاهی

سدّ معبر بنما برسر راهی، گاهی

 

من به ایوان طلای تو محک خواهم زد

زرگری نیز کند کفترِ چاهی گاهی!

 

در مناجات تو من نیز قد افراشته‌ام

می دمد بر لبه چاه، گیاهی گاهی

 

با همه رو سیَهی، زینت رخسار توام

می شود خوبی رخ، خال سیاهی گاهی

 

وعده وصل تو می پرورم اندر سر خویش

می گذارم به سر خویش کلاهی گاهی!

 

دائم آن نیست که سر را بزند بهر گناه

سر زند شه به گدا، روی گناهی گاهی

 

من به ابروی کجت سخت پناهنده شدم

می شود تیغ کجی نیز، پناهی گاهی

 

آهِ من رفت نجف تا که طواف تو کند

گردبادی شود از شوق تو آهی، گاهی...

 

از: محمد سهرابی

/ 0 نظر / 216 بازدید